خرید بک لینک

درباره سایت

| نبض ماهـ 🌙 |

امکانات وب

توی کانال‌م نوشته بودم خیلی وقت بود تازه عروس دامادی که توی جمع رفتار چندش‌آمیز()، داشته باشن ندیده بودیم!امروز داشتم به خودمون فکر میکردم، قریب به ده سال از خواستگاری و نامزدی‌مون گذشته.._با چه سرعتی! :(_ و فکر میکردم آیا الآن زندگی مشترک روال تره یا اوایل‌ش؟شیرینی های اولین روزهای وصال رو نمیشه انکار کرد، ولی به شخصه الآن رو ترجیح میدم! درست عین قرمه‌سبزی جاافتاده_تقریباً جا افتاده!_ چالشای کمتر و درک شدنای بیشتر، قلق گیری های انجام شده، لِم های کشف شده و آزمون و خطاهای تموم شده! :)حداقلی تری

برچسب: نویسنده: تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 1:58

پسرم که بیدار شد یکم بازی کردیم و حرف زدیم و بعدم یه بخشی از انیمیشن "الیو" رو دید، صبحانه حلواشکری خورد و پسندید!وقتی از یه طعم یا یه غذای جدید استقبال میکنه قشنگ حس میکنم برنده کاپ قهرمانی شدم :))دیشب مادرشوهر یه انگشتر نقره با سنگ دُر نجف بهم هدیه دادن_اصلا سنگ دوست ندارم، بجز مروارید :) ولی رکاب نقره‌ش قشنگه!_مناسبتی نداشت، همینجوری بود! ولی از همون دیشب توی انگشتمه..از کل جزوه ده فصلی فقط دو فصلش رو خوندم،‌ عالی پیش رفتیم از کمردرد کلافه‌م و الان دردی شبیه درد کلیه هم اضافه شده!م

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:23

نتیجه اینکه صبح خیلی کسل و خوابالو بودم!!یهو دیدم پسرجان عصبی و ناراحت اومده کنارم که مامان بخخخدا ساعت 10:30 شدهسریع آمادش کردم فرستادم‌ش کلاس، از خواب بودن‌م استفاده کرده بود کیک خورده بود دیگه فرصت صبحانه دادن بهش نداشتم :/بعد از کلاس هم رفتم دنبالش رفتیم سمت خونه مادرشوهر، بستنی وانیلی آلبالویی خریدیم و رفتیم پیششون خبر بدیم دلنشین جان اعلام وضعیت کردن.. :))پسرک موند خونه‌شون و من اومدم خونه، ولی همچنان انقدر خسته‌م حال ندارم استانبولی که از خونه باباینا آوردم گرم کنم بخورم‍♀️ + دیروز بابت

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:23

ساعت 1 شب رفتیم ://

+ چقدرررر یه قسمتایی از شهرک تغییر کرده بود :) ولی بازم ترجیحم مناطق مرکزی تره واسه جا به جایی..

840.

+ گاهی تمام چیزی که نیاز نداری، امیده!

+ شام کدو سماق درست کرده بودم، در مراحل آخر فهمیدم سماق نداریم‍♀️ با غوره و پودر انار کار رو در آوردم..

+ کلاس صبح پسرک کنسل شده و خوشحال ترینم :) ولی کلاس ظهرش رو باید بریم..

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:23

ولی خب، متشکریم ازش! میدونست تا صبح باید بکوب بخونم و به دادم رسید :)یعنی با هر جرعه این نوشیدنی نچندان جذاب توی این چند هفته پروژه‌ها و امتحانات، عذاب وجدانم رو هم فرو خوردم! کوچولوی قلبــم، منُ ببخش..میدونم نباید بخورم کافئینچرا قهوه درست نکردم؟! چون بعد از اینکه فهمیدیم مهمون داریم دیگه نخریدیم که من اذیت نشم :) _البته اینکه موکاپات خراب شده و خریدن یدونه جدیدش چند صدمین الویتِ هم بی تاثیر نیست!_+ بیاین شکم یه فرد بالغ رو از وسط دو نیم در نظر بگیریم، دقیقا وسطِ قسمتِ سمت راست درد میکنه و تا پ

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:23

+ چندهفته‌س فجازی به طرز شگفت‌آوری چندش‌آور تر شده! چه خبرتونه؟! چهههه خبررررتونهههه؟! چی نصیبتون میشه از اینکه قبح همه چیز رو بشکنید؟ شرم نمیکنید از گروه سنی مخاطب؟ توی خلوتتون عذاب وجدان نمیگیرید از این همه بی‌حیایی؟+ این سومین شبی بود که همسر خیلی دیر اومد و پسرک با غرغر و مقادیری غصه خوابید :'(نامبرده واسه پرسنل مجموعه‌ش "میرزاقاسمی" درست کرده بوده! قشنگ یه پسر صفر کیلومتر از مادر شوهرم گرفتم یه پکیج کامل دارم میسازم :))امروز هم طی یه اقدام محیرالعقول دو بسته مای‌بیبی سایز1 خرید بذاریم واسه

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:23

صفحه بندی